بسم الله الرحمن الرحیم
مصاحبه با مادر شهید احمدی روشن و همسرش؛ فاطمه (عطیه) بلوری
کتاب زندگی، پراست از فصل های متفاوت و رنگارنگ. با تولد و «قالوا بلی» شروع می شود و به رفتن، ختم.
رفتن برخی سپید است و برخی خاکستری. دراین میان، پریدن عده ای را هم تنها با رنگ سرخ خون و درخشش اشک در نور می توان تفسیر کرد. هر درخششی که نشان از تجدید عهد است بر سر پیمان ایستادگی .
میان این فصول اما پر است از روزهای دلدادگی و شیدایی. صفحه های شیدای زندگی مصطفای شهید را که ورق می زنی هنوز تازه اند و تنها به داستان لیلی و مجنونش برای رسیدن به همسرش نمی رسی. که حتی آن داستان هم فقط تداعی مجنونیت او برای رسیدن به لیلایش نبود. اصرار و تلاش 3 ساله او برای رسیدن به همسرش گواه آن بود که می دانست همسفرش باید از جنس خودش باشد تا خیالش به روشن ماندن شمع خانه اش جمع باشد و مطمئن، که علیرضایش را مصطفی گونه تربیت خواهد کرد؛ شجاع و مصمم که تنها هدفش نابودی اسرائیل باشد، خشنودکردن دل امام عصر.
شهید احمدی روشن این شجاعت را از پدر به ارث برده بود و این اوج عطوفت و مهربانی و شیدایی را از مادر.
مادری که چقدر می بالید، رهبرش، فرزند شهیدش را به اسم کوچک خطاب کرده است و مادر در توصیف فرزندش گفت:« او به هیچ چیز دنیا وابسته نبود و همه چیز را برای دیگران می خواست اما برای خود، هیچ. درست مطابق سخن مولایش امیرالمؤمنین علیه السلام زندگی می کرد؛ چنان زندگی کن که گویی عمر طولانی مدت داری و در مقابل جوری باش که شاید یک دم دیگر نباشی.».
رفتن به منزلشان برایم راحت نبود، چرا که گمان می کردم فضا باید سنگین باشد اما آنقدر آرام و محکم با تو به صحبت نشستند که باور نمی کردی هنوز چهلم شهیدشان را رد نکرده اند. رفت و آمد به خانه شان کم نبود، آن طور که گاهی گفت و گوی سه نفره ما، به گفت و گویی دو نفره تبدیل می شد.
* * *
همسر شهید: من تا آنجا که بتوانم تمام تلاشم را میکنم، همچنین حاج خانم. چون ایشان مصطفی را تربیت کردند. من و خانواده مصطفی آنقدر که اطرافیان و همکارانش او را میشناختند، نمیشناسیم. انشاءالله با اطرافیانش صحبت میکنم و خاطراتش را کنار هم قرار میدهم تا بتوانم به علیرضا توضیح دهم پدرش که بود و چه میخواست.
* * *
همسر شهید: او همیشه به دوستانش میگفت، ظهور اتفاق میافتد، مهم این است که ما کجای این ظهور باشیم! شاید بتوانم بگویم او شدیدترین وابستگی را به پسرش داشت به طوری که کمترین پدری را اینگونه دیدهام و من همیشه میگویم تو چطور توانستی علاقه از همه را به کنار، علاقه به علیرضا را رها کنی و بروی. این خیلی مهم است.
* * *
همسر شهید: ایشان بهم گفتند پیش یک عالِمی رفتند و آن عالم به او گفته بود این کاری که سازمان انرژی اتمی انجام میدهد و این که ایران به این قدرت برسد، قطعا در ظهور آقا تأثیر دارد. بعد از این حرف، دیگر نگفتم نرو!
متن کامل مصاحبه را در ادامه مطلب بخوانید...
هفته نامه زن روز 29 بهمن 1390
ادامه مطلب ...