بی تاب هویزه
بی‌تاب‌ هویزه
الهیِ کَیْفَ ایَس مِنْ حُسْنِ نَظَرِکْ یا مُفَرِجُ الْغَمّاء ***************** هیچی ندارم که دلم رو بهش خوش کنم هیچی! فقط دل خوش به اینم که از ذریه پیامبرم و امیدوار به شفاعت مادر ********************* قلم کوچکم بر روی برگه‌های هفته‌نامه زن‌روز -از نشریات کیهان- آرام گرفته‌است!
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
قلم به دستان
  • بی‌تاب‌ هویزه
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • به دنیا آمدن
  • بغض نوشت
  • امان از دوغ لیلی، ماستش کم بود، آبش خیلی!
  • کارناوالی بر دوش باران ابرهای برزیل
  • دختر...
  • باران بهاری
  • سرباخته کوی عشق
  • ...
  • روایت نیایشی از دل گلستان به آسمان
  • خدای من و تو
  • فدایی خاک
  • به فدای لبخندتان...
  • به کدام رقابت مشغولیم؟!
  • ماهی که حتی برای نیمه خود پنهان بود
  • افزایش زمان‌های افعال فارسی؛ آینده، حال، گذشته و زمان شاه!
  • چرا این قدر منفعل؟!
  • ایکاش فکری برایش بکنیم
  • نامه یک آقازاده به پدرش
  • عدو شود سبب خیر!
  • میانبری برای خلوت با خدا...
  • شوکی که خود یک «شوک» بود!
  • نه دی در کانال انقلاب
  • درد دلی با جناب شهردار برتر جهان!
  • این تویی که...
  • کربلا به ایوب زمین می ماند!
  • تو از زمزم به شهاب رسیدی، سردار!
  • آهنگ تپیدن دل
  • غایت...
  • ای بلبل عاشق، جز برای شقایق ها مخوان!
  • دزد، بازار آشفته می‌خواهد!
کلمات کلیدی مطالب
  • دل نوشته (۳٠)
  • دست نوشته هایم در مجله زن روز (٢۱)
  • دست نوشته دوستانم در مجله (۱)
  • آیت الله شجاعی (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • فروردین ٩٠
همسنگران
  • امام خامنه ای
  • آیت الله محمدشجاعی
  • موسسه امام خميني (ره)
  • کیهان
  • حجت الاسلام حمید رسایی
  • دكتر مهدي كوچك زاده
  • دوئل
  • قطعه 26
  • شورآباد
  • عکاس مسلمان
  • تلخندک
  • وصیت نامه
  • باروت
  • کاش مےشد خدا را بوسید...
  • حي علي الجهاد
  • طرح نوشت
  • وعده صادق
  • شاید همه چیز
کدهای اضافی کاربر



بی‌تاب هویزه
درد دلی با جناب شهردار برتر جهان!
به کیبورد: بی‌تاب‌ هویزه - ۱۳٩٠/٩/٢٤

بسم الله الرحمن الرحیم

 

چند مدتی می‌شود که قضیه شکل و ظاهر جدید میدان انقلاب اسلامی، مورد انتقاد اقشار مختلف مردم جامعه قرارگرفته‌است. شکل و ظاهری که نه تنها شباهتی ندارد با ظاهر قبلی آن که نمادی از روزها و سال‌های به یادماندنی این مرز و بوم بود، بلکه پر است از نمادهای فراماسونری و صهیونیستی!

و این خود جای تعجب است که مسئولان شهرداری، چطور ساده از کنار این طرح عبور کردند و آن را ساختند و سرانجام با اصرارها و اعتراض‌های مردم، حاضر به تخریب بنا شدند و فراخوان دادند که هر طراحی ایده و نظری دارد، برای طراحی جدید بنای میدان انقلاب اسلامی، به ما کمک کند.

و البته در این میان کسی هم نباید بگوید که ای آقایان! این پولی که به عنوان بودجه دستتان است، بیت‌المال است و این خراب‌کردن‌ها و مجدد ساختن‌ها که به تازگی زیاد باب شده‌ -که الحمدلله هنوز کسی زورش به میدان آزادی نرسیده- اگر فکر و مدیریتی درست، پشتش باشد، سرانجامش به اینجا نمی‌رسد!

خلاصه کلام این که، شهردار برتر جهان اسلام شدن، زمانی مدالش بر سینه‌مان خوش می‌نشیند که عکس شهدا را از در و دیوار شهر پاک نکنیم و به جایش اشکال هندسی نکشیم!

شهردار نمونه جهان اسلام شدن، زمانی افتخاردارد که ایستگاه‌های اتوبوس درون شهری‌مان منقش به نمادهای اسلیمی و مذهبی باشد!

شهردار نمونه جهان اسلام شدن، زمانی به معنی واقعه کلمه تحقق می‌یابد که جشن‌ها و اعیادمان که در پارک‌ها و فرهنگسراها برپا می‌شود، پرنباشد از خواننده‌های زیرزمینی و موسیقی‌های آن‌چنانی!

جناب شهردار! ما قدردان زحماتتان هستیم اما اینها را گفتم که بدانید، خیلی هم دل به این القاب پرطمطراق، خوش نکنید، این القاب را مردم‌مان که به گفته امام راحل ولی نعمت‌های اصلی‌مان هستند، باید به شما بدهند نه کس دیگری.

 

هفته‌نامه زن‌روز- 26 آذر1390

 

 

پی نوشت:

این روزها دقیقه به دقیقه پیامک های شب یلدا می یاد!

و دلم چقدر می سوزد...

ما را چه شده که یادمان رفته محرم است و کاروان در راه شام...

یلدا یعنی یک شب با هم بیشتر بودن را جشن بگیریم  و این را دختر 3 ساله بهتر می فهمد... 

نظرات ()



این تویی که...
به کیبورد: بی‌تاب‌ هویزه - ۱۳٩٠/٩/۱۸

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 http://s2.picofile.com/file/7207804294/DSC01478.jpg

 

نمی دانم، عاشورا مرا خواند یا من آن را...

به گمانم این تسبیح با داستان هایش، هوایی شده بود که مرا هم راه دادند...

به رؤیا بیشتر می ماند...

عاشورا...

فکه

شام غریبان...

هویزه


نظرات ()



کربلا به ایوب زمین می ماند!
به کیبورد: بی‌تاب‌ هویزه - ۱۳٩٠/٩/۱٠

بسم الله الرحمن الرحیم

 

اینجا کرب و بلاست

وادی که باید به او ایوب زمین گفت!

دیشب سکوت عشق، دشت را فراگرفته‌بود. همه محو نجواهای حسین بودند.

گویی به او اقامه کرده‌بودند نماز شب را، تمامی عاشقان مقهور سرخی عشق.

دیشب صلاه بود و امروز صبر.

صبر و صلاه دلشان را به دل حسین گره زده‌اند.

امروز خورشید بی‌معجر و رنگ پریده، سیاهی شب را شکافت و سر برآورد!

"این کنایه از چیست عمه؟! "

کاروان یکسره دلهره می‌شود!

"نترس میوه دل برادرم، نترس شیرین زبانم، علمدار خیمه‌ها هست."

زمین و زمان، قرار از کف داده‌اند اما به رسم ادب به درخواست حسین، سکوت کرده‌اند...

یاران آمده‌اند که برای او و اهل بیتش سر ببازند، دل را که قبل‌ها باخته‌اند...

همه بی‌تابند و حسین بی‌تاب‌تر!

دل زینب تاب ندارد. بی‌قرار است بی‌قرار...

گویی بر سر نهر اشک نشسته‌اند!

این دل می‌داند که فصل و جدایی در پیش است، فصلی که حتی فکرش، نای زندگی‌کردن را از او می‌گیرد. آخر یک زینب است و یک حسین.

زینب مدام با خود نجوا می‌کند، نجواهایی که دل همه را برده‌است:

" زین پس بدون ساحل آرامش باید دل به دریای صبر بزنم! آخر مرا فقط یک حسین است."

قطره قطره، اشک

نفس نفس، آه

لحظه لحظه، نگاه

ذره ذره، امید

چه شد کربلا را، رمل‌ها را، صورت سرخ را؟

چه شد بوته‌های خار را، گوشواره و خلخال را، گریه‌های کودک سه ساله را؟

چه شد این‌ها را؟!

امشب

همه کنایه خورشید را فهمیدند!

موسیقی حزن، تمام دشت را فراگرفت.

خسته‌ای بانو، می‌دانم

اما

اما هنوز راه بسیار در پیش است، هنوز شام مانده.

همین امشب را فرصت داری، بانو!

کنار خیمه سوخته برادرت بنشین و با او نجوا کن...

حتی امشب ماه هم خجالت کشید که دشت را روشن کند!

گوش کن!

فرات هم نمی‌خروشد. با سکوتش التماس می‌کند که ببخشید او را!

گویی با خود عهد بست تا ابد سکوت کند!

بانو!

خسته‌ای می‌دانم اما اکنون که برمی‌خیزی تا گشتی در اطراف بزنی تا کودکان و زنان، شب را بتوانند کمی استراحت کنند، به خرابه دل من هم سری می‌زنی؟!

گویی پرشده‌است از نامردان و نامحرمان.

دلم هوای رمز و رازهای دل "حر" را دارد، واله و شیدا.

سلاله زهرا به خرابه دل من هم سری می‌زنی؟

بانو!

مرا هم به قافله عشق راه می‌دهی؟!

 

هفته‌نامه زن‌روز- 12 آذر1390


نظرات ()