بسم الله الرحمن الرحیم

ساعات اولیه صبح است و خیلی از طلوع خورشید، زمان نگذشته. با شروع مهر، خیابان شلوغتر شدهاست و وسایل نقلیهای مثل مترو، بیشتر شبیه دستگاه فشار!

با عبور از هر ایستگاه، جمعیت قطار بیشتر میشد. درحال و هوای خودم بودم که یکی از مسافرین پرسید: واگن جدیدی که برای خانمها اختصاص دادهاند، کدام قسمت قطاراست، سر قطار یا انتها، یا وسطش؟

هنوز سؤالش کامل تمام نشدهبود که یکی از خانمها، که از ظاهرش هم پیدا بود، کارمند است، گفت: یه واگن دیگر، برای خانمها؟! یعنی که چی؟! جمعیت مردها کمتر شده؟ پس مردها چی کار میکنن؟ نشستن تو خونه و زنها رو انداختند، جلو!

لحن حرفش، دنیایی حرف داشت! از آن دست زنهایی بود که شاکی از جمعیت ذکور!

زمزمهها شروع شد و دراین میان، دخترک جوانی که درکنار دوستانش ایستاده و هفت قلم آرایشکردهبود و من متعجب از اینکه، چه ساعتی از خواب بیدارشده که توانسته این چنین خودش را درست کند، گفت: بهتر! خودمون میریم سرکار و نیازی نیست محتاج این مردها باشیم! آن دوران گذشت که زنها زیر دست مردها بودند! همه دنیا روز زنها گرفتند، تو اروپا و آمریکا شغلهای اصلی دست زنهاست و...

دلم به حالشان سوخت! چقدر خالیاند.. درست مثل سطلی که از شدت خالیبودن، هرچه دم دستشان میآید، درونش میریزند، فکر و ذهن خود را با چه دروغهایی پر کردهاند

غرب، پیشرفت، آزادی، رؤیای تساوی زن و مرد  در غرب...

میخواستم بگویم، اصلا خبر دارید در دنیا چه خبر است؟! اصلا میدانید درهمین کشورهایی که نام میبرید، حقوق زن و جایگاه زن،چه تعریفی دارد؟! خبر دارید در یکی از همین کشورهای متمدن! غرب که از قضا، ادعاهایش گوش دنیا را کَر کردهاست، چگونه به زن نگاه میکنند؟!

درهمین آمریکا که نامش را بردید، به راحتی دختران را در قفس کنار خیابان میگذارند و مثل برده، خرید و فروششان میکنند! و دستگاههای قضایی و پلیس هم، فقط نظارهگرند! و قوانین درخور خوی حیوانیشان کاری از پیش نمیبرد و مانع قاچاق دختران نمیشود و قاضیها هم به پروندههای این بخت برگشتهها، اعتنایی نمیکنند، و این یعنی اوج احترام به زن!

به راستی درچنین کشورهایی که سالانه 32 میلیارد دلار توسط باندهای جنایتکار قاچاق انسان، پولشویی صورت میگیرد، حتما هم حقوقی برای زنان وجود دارد!

تمامی اینها از ذهنم میگذشت و به خیال خام دخترک و زنهای جوانی که حرفهای او را تأیید میکردند، فکر میکردم.

آمدم حرفی بزنم که با صدای « مسافرین محترمی که قصد ادامه مسیر به سمت صادقیه و فرهنگسرا را دارند...» فهمیدم فرصت تمام است. چه زود میگذرد، زمان!

ای کاش الگوهای مناسبتری برای خود انتخاب کنیم... 

 

نیویورک؛ فروش زنان جوان در قفس!!!!

 

 

هفتهنامه زن روز - 9 مهر 1390

 

پینوشت

عکسهای دلخراشتر دیگری هم در هفته نامه چاپ شدهبود که ترجیح دادم فقط همین رو بگذارم...