بسم الله الرحمن الرحیم


صفحه حوادث روزنامه‌ها را که باز می‌کنی پرشده‌است از خلاف‌هایی که باور بسیاریشان خیلی سخت است. شاید وقتی با مجرمین و خانواده‌هایشان حرف بزنی هیچ‌کدام از آنها، حتی لحظه‌ای هم گمان نمی‌کردند که شاید روزی تصویرشان به عنوان کسی که مرتکب قتل یا هر جرم سنگین دیگر شده‌است، روی صفحه حوادث روزنامه‌ها و مجلات برود!

به راستی اینها چگونه مرتکب چنین رفتارهایی می‌شوند؟! تا به حال به آن اندیشیده‌ایم؟! یعنی همه اینها خانواده‌هایی لاابالی و بزهکار داشته‌اند؟ پدرشان دزد و قاچاقچی بوده‌ یا آنان که مرتکب آزار و اذیت زنان شده‌اند، مادرانی پاک‌دامن نداشتند؟!

نه! قطعا اینگونه نیست!

اینکه چه چیزی باعث‌شده تا سرانجام آنها اینگونه تلخ شود با وجود آنکه بعضا خانواده‌هایی سالم داشتند، خود داستانی قابل تأمل دارد!

چندی پیش برای خرید البسه‌ای راهی یکی از پاساژهای تهران شدم. اکثر قریب به اتفاق فروشنده‌ها پسران جوان بودند و قریب به اتفاق خریدارها، دخترکانی با سر و وضع آنچنانی!

در بسیاری از موارد وقتی خانمی با وضعی نامناسب وارد مغازه می‌شد، فروشنده جوان، دست و پایش را گم می‌کرد و اصلا یادش می‌رفت که قرار بود فلان لباس را برای شما بیاورد!

البته این اتفاقی بود قابل تحمل‌تر نسبت به مواردی دیگر! چرا که گاهی متأسفانه صحنه‌های زننده‌تری نیز دیده‌می‌شد! مثل زمانی که خانم‌ها لباسی مانند شلوار یا مانتویی را پرو می‌کردند و از فروشنده نیز نظرش را جویا می‌شدند و او نیز مشتاق‌تراز قبل پاسخ‌گو بود!!!

کم‌کم داشتم جواب سؤالم را پیدا می‌کردم. به گمانتان چند درصد درآمد آنها حلال است؟!

مگر درآمد حرام فقط منوط به گران‌فروشی و غش در معامله و مواردی از این دست می‌شود؟! وقتی شکم‌ها از حرام پر شد دیگر نباید از قتل‌ها و... تعجب کرد!

اینها را بگذارید کنار مغازه‌هایی که امروزه پرشده‌اند از عکس‌هایی که سانسورنشده‌! وقتی سری به فروشگاه لوازم‌آرایشی و بهداشتی وحتی فروشگاه‌های تشک و بالشت و...می‌زنید، بعضا آنچنان تصاویر غیرقابل وصفی به رؤیت چشمان مبارکتان می‌آید که حتی از فروشنده خانم هم خجالت می‌کشید. خدا نکند که فروشنده مرد باشد، در این صورت کلا قید خرید را می‌زنید!

در گذشته اگر قراربود، مجله‌ای یا لوازمی مانند سه شوآر، صابون و مواردی از این دست، وارد کشور شود حتما روی تصاویر آن را سیاه می‌کردند اما امروزه خبری از آن کارها که نیست هیچ، بلکه فقط کافیست سری به داروخانه‌ها بزنید تا دستتان بیاید که گویی کسی از این تصاویر اصلا معذب نمی‌شود! و می‌گویند این شمایید که مشکل دارید و فکر بد می‌کنید!!!

فقط خدا می‌داند که جوانان عزب در برابر این همه عشوه‌گری و رفتارها و تصاویر نامناسب تا کی می‌توانند در مقابل وسوسه‌های نفس دوام بیاورند؟! هرچند که این سخن فقط مخصوص مجردها نیست و بسیاری از مشکلات زندگی زناشویی و بعضا درخواست‌های نابه‌جای همسران ثمره همین پرده‌دری‌هاست!

خدایش بیامرزد شیخ اجل، سعدی شیراز را که سرود:

من گرسنه در برابر سفره نان

همچون عزبم بر در........

روحش شاد. باید بگوییم ضمیر در هر زمان و مکان مرجعش را پیدا می‌کند! اکنون در پشت ویترین این مغازه‌هایی که حیا را به حراج گذاشته‌اند، عزب‌ها نشسته‌اند!

در زمان کودکی ‌ما که از این مسائل خبری نبود، صفحات حوادث روزنامه‌هایمان این چنین است، از حال و روز نسل آینده، فقط خدا عالم است!

 

هفته‌نامه زن‌روز- 23 مهر 1390

 

پی نوشت:

تو نمایشگاه مطبوعات تو غرفه کیهان  منتظر حضور گرمتان هستیم.