بسم الله الرحمن الرحیم

شاید شما هم در زندگیتان با آدم‌هایی برخورده‌کرده‌باشید که تا می‌خواهی بهشان انتقاد کنی هنوز حرفت را نزده، چندتا درشت بارت می‌کنند و متحیر می‌مانی که چرا این طور شد! او که خود اهل انتقاد و نقد بود پس چرا حالا تاب چند کلام حرف حساب، تاره آن هم مؤدبانه را ندارد!

این سخن، نقل حال و احوال اهالی هنر این روزهایمان است. اهالی که به قول خودشان بازار برنامه‌های نقد و بررسی کارهایشان همیشه داغ است و هر روز در یکی از این فرهنگسراها برنامه‌ای با این مضمون برپامی‌کنند. البته پربیراه نیست اگر بگویم که کلا در این برنامه‌ها همه نوع خبری هست به‌جز نقدحرفه‌ای و یا غیرحرفه‌ای فیلم‌ها، فقط دل می‌دهند و قلوه می‌گیرند و از هم تعریف می‌کنند، و نتیجه‌اش هم می‌شود اوضاع کنونی اهالی هنر. این‌قدر کم طاقت و نقدپذیر! که با چند کلمه به جوش می‌آیند و آسمان و ریسمانی بهم می‌بافند که گویی به ساحت قدسی قطبی جلیل‌القدر! توهین کرده‌ای! و درجات و مدارجشان را قلابی خوانده‌ای و من باب تزویر!

اگر گشتی در سایت‌ها و خاصه تریبون‌های اصحاب رسانه و سینما بزنید، خیلی سریع مرجع حرف‌هایم را می‌یابید. چند روز پیش ابراهیم حاتمی‌کیا در نامه‌ای با لحنی شاعرانه و مؤدبانه، میرکریمی را مورد لطف قرارداده و در گوشه‌ای از نامه‌اش هم، گلایه‌ای مختصر و به‌جا از تلخ‌سازان سینمای امروز کرده‌بود اما همین چند کلام گلایه، آنقدر برای برخی تنگ آمد که هنوز جوهر نامه حاتمی‌کیا خشک‌نشده‌بود، برای تخریب او دست به هرکاری زدند و به هر وسیله‌ای دستاویز شدند تا باز هم به این بهانه، از اثری که سراسر سیاه‌نمایی و تلخیست و فقط به درد به به و چه‌چه سیاستمداران سرزمین‌‌های همیشه ابری می‌خورد، حرف بزنند و به قول خودمان، دور بردارند.

حالا امروز باید به آن‌هایی که نامه  حاتمی‌کیا به میرکریمی خیلی برایشان سنگین‌آمده و طاقت دو کلمه حرف را هم ندارند، گفت: ای بابا! دیگر یک انتقاد  و توصیف احوالات و خصلت‌هایتان که لایق چنین جار و جنجالی نبود که! یعنی حتی تاب شنیدن ویژگی‌هایتان را هم ندارید! او که حرف بدی نزده! فقط توصیفتان کرده‌است!

آن‌قدرها هم که فکر می‌کنید آثارتان هنری نیست، به سبب همان تعریف‌های از روی غرض و مرض صاحبان خرس‌بی‌رنگ! گمان کردید خبری هست. شیخ اجل، خوب درباب شما سروده‌است که

ما را به رندی افسانه کردند

پیران جاهل، شیخان گمراه

همان‌هایی که تا دیروز به‌به و چه‌چهشان در باب ابراهیم  به راه بود امروز در سایت‌ها و صحبت‌هایشان از تمام شدن عمر هنری او می‌گویند! البته این مرام همیشگی آنهاست. همان داستان همیشگی گروکشی. همین قدر بس که درباب آخرین جشنش می‌نویسند او در برابر سلطه ایستاد و حرفش را زد!!!

درست است از دست ابراهیم حاتمی‌کیا دلگیریم چرا که با ساختن برخی فیلم‌ها دل‌نگران شدیم که صاحب "مهاجر"، ایده‌ها و علایقش به کدام سمت دارد مهاجرت می‌کند، دلمان گرفت وقتی که دیدیم سازنده " از کرخه تا راین" با "گزارش یک جشن" از کرخه دور شده و به راین نزدیکتر!

اما با همه این وجود او را به دنبال خرس و بز و نخل و... نمی‌دانیم و باور داریم مانند برخی آویزان این سفارت و آن سفارت نیست! هنوز او را سازنده بهترین و ماندگارترین فیلم دفاع مقدس می‌دانیم. قلم و ذهن او هنوز متعلق به آژانس شیشه‌ایست نه گزارش یک جشن!

خدا کند که هیچ وقت مجوز اکران نگیرد این گزارشت تا همان مردم عادی و کوچه و بازاری که آن را ندیده‌اند، وقتی قرار است از سازنده آژانس برای کودکانشان بگویند، در گوشه ذهنشان به دنبال  جواب سؤال نسل بعدشان نباشند که خواهند پرسید پس چرا همین ابراهیمی که شما از او می‌گویید، گزارش را هم ساخت!

همان "دعوت" و" به رنگ ارغوان"ات ما را بس بود. خداکند که پَهباد نگاه سینمایی‌ات برگردد به همان صدای پلاک‌های اسد، علی، اصغر و غفور و به یادت بیاورند کلام آسید مرتضی را که به تو گفت:

"اما تو «ابراهیم جان»! بسیجی و عاشق بمان و جز درباره عشاق حق و بسیجی‌ها فیلم مساز. و هرگاه خسته شدی، این شعرگونه را که یک جانباز برایت نوشته است بخوان:

ای بلبل عاشق، جز برای گل‌ها مخوان!

دل من یک شقایق است، خونین و داغدار.

ای بلبل عاشق.

جز برای شقایق‌ها مخوان!"

 

هفته‌نامه زن‌روز- 14 آبان 1390