بسم الله الرحمن الرحیم

 

هفته پیش تهران لرزید. لرزه‌هایی که دل خیلی‌ها را لرزاند و اشک خیلی‌ها را غلتاند و غبار غم بر چهره بسیاری نشاند.  گرد غم بر چهره رهبر هم هویدا بود؛ زیبا گفته‌اند که قدر زر زرگر شناسد و قدر گوهر، گوهری.

سردار!

تو گوهری بود که امام خامنه‌ای بسیار دوستت می‌داشت. اما دراین میان به گمانم دوستانت و همسنگران قدیمی‌ات بیشتر از همه دلتنگ‌اند. با خود می‌گویند در باغ شهادت دوباره باز شد و یک مهاجر دیگر پرید.

سردار!

چگونه برای خدا ناز کردی که ناز تو را به نیاز ما خرید؟!

گویی در این ایام آن طرف به تو بیشتر نیاز بود. دل چمران و همت و کاظمی و باقری و... برایت تنگ بود. دلشان می‌خواست تو نیز همراهشان کاروان حسین را از نزدیک یاری کنی...

آن قدر حسینی‌شده‌بودی که در کنارحوض کوثر، ولایت مولا را به او تبریک گفتی و مولا لبیکت را حضوری گرفت و تو را راهی کاروان حسین کرد.

سردار!

به گمانم سرّ همراهی تو با کاروان حسین در آن بود که بی‌تابی دختر سه ساله را در فراغ پدر خوب فهمیدی که تاب آوردی دلتنگی‌های دخترک 5ساله‌ات را!

با خود گفتی این کجا و آن کجا!

رمز رسیدن به کاروان حسین را همان هنگام که با توپخانه‌ات، دروازه‌های بصره را فتح می‌کردی، یافتی اما ماندی تا زکات این دانستنت را بپردازی و این آموختن را به شاگردانت هم بیاموزی.

تقدیر است که بعضی‌هایتان گمنام بمانید و به وقتش خداوند مرواریدهایش را رو کند.

دراین وانفسای دویدن انسان‌های برای لقمه بیشتر! شماها چه خوب زندگی می‌کنید. پنهان در حجاب گمنامی! با تمام وجودتان برای اوجب واجبات کار می‌کنید بی‌هیچ بوق و کرنایی. حتی بعد از رفتنتان هم باید کمی گمنام بمانید، چرا که اصول کارتان این است و اینگونه است که جاودانه می‌شوید.

سردار!

 تو اول از چشمه زمزم* چشیدی که توانستی با شهاب‌ها به آسمان بروی!

شک نکن سردار!

شهاب‌هایت به عشق رسیدن به باورهایت، اکنون تا قلب اراضی اشغالی برد پیدا کرده‌اند.

 

پی نوشت

* شهید حسن تهرانی مقدم در سال 63 آغاز به تأسیس سامانه موشکی زمزم( زمین به زمین) سپاه کرد.

 

هفته‌نامه زن‌روز- 28 آبان 1390