بسم الله الرحمن الرحیم

 

از سال 88 به این طرف، کشور بیش از پیش بوی و حال و هوای اوایل انقلاب را به خود گرفته‌است. حوادث فتنه 88 و شروع ترور دانشمندان کشور، کم  بی‌شباهت به آن دوران نیست.

اوایل انقلاب گروهک‌های مخالف، کم از ما، عناصر مهم و هسته‌ای در نظام را نگرفتند اما نه تنها رخنه‌ای نتوانستند به وجودبیاورند که آخر سر خود آواره این کشور و آن کشور شدند.

به قول حضرت آقا اشتباهات سیاسی غربی‌ها و صهیونیستها همیشه به ما کمک کرده‌است، چه آن زمان که برای مقابله با برنامه‌های صلح آمیز هسته‌ای ایران به جنجال‌سازی و فشار روی آوردند که تنها نتیجه‌اش شد، معرفی ایران در سطج جهانی، به عنوان کشوری که هیچ‌گاه در برابر اسرائیل و آمریکا و اروپا و دنباله‌روانشان عقب نیشینی نمی‌کند و همیشه پیروز میدان است و این‌گونه با وجود تمام تحریم‌ها توانسته به پیشرفت‌هاى غیر قابل‌انتظارى در بسیاری از زمینه‌ها، به خصوص هسته‌ای دست یابد و چه این زمان که با انجام ترور دانشمندان‌مان و  ادامه همان سیاست‌های غلط، باز هم تنها ثمره‌اش کمک به ایران است و مصداق ضرب المثل "عدو شود سبب خیر".

این ترورها بیش از پیش منجر به الگوشدن ایران اسلامی برای دیگر کشورها خواهدشد چرا که همگان خواهند فهمید که ایران اسلامی به نقطه‌ای از پیشرفت رسیده‌است که دیگر کسی قادر به مهار آن  نیست و مستحکم‌تر از قبل در برابر دول غربی ایستاده‌ و بدین سبب است که متوهمان صاحبان دنیا از روی استیصال، دست به ترور دانشمندان و نخبگان ایران اسلامی می زنند.

ثمره این ایستادگی که قطعا یک رکن مهم این ایستادگی، علم است، انزوای صهیونیست ها و آمریکایی‌ها و دنباله‌روانشان است. چرا که آنها اگر تاکنون شده‌اند، محور تمام تحرکات بین‌المللی، قدرتش را مدیون علم‌شان اند، ثروتش را مدیون علم‌شان اند. تمام توانایی‌های‌شان، موقعیت سیاسی و بین‌المللی‌شان را مدیون علم‌شان اند. حال اگر کشوری بتواند در عرصه علم به پای آنها برسد و از آنها جلو بزند، قدرت پوشالی دول غربی از هم خواهدپاشید. لاجرم آنها تا قبل از به حقیقت‌پیوستن این کابوس تلخ، دست به حذف عناصر نخبه ما می‌زنند اما گویا فراموش کرده‌اند، آنچه که از جوانان ما نخبه می‌سازد تنها جسم و مغزشان نیست بلکه عنصر مهم دیگری ست که به جد هم تابع  قانون پایستگی انرژیست!* و آن چیزی نیست جز اعتقاد  به آرمان‌ها و ارزش‌های کشور اسلامی‌شان و عشق به سیره اهل بیت که با شهادت‌طلبی شروع می‌شود و به آن نیز ختم می‌گردد.

اگر علیمحمدی‌ها و شهریاری‌ها و رضایی‌ها و روشنی‌ها را به ظاهر حذف می‌کنند اما باید بدانند تفکر آنها و مسیر و راه آنها، هرگز از بین نمی‌رود و این تفکر و ارزش‌ها در وجود دیگر جوانان و نخبگان ما رشد خواهدکرد و نخبگانی دیگری متولد خواهندشد.

درست است که این ترورها، غم و درد به همراه دارد برایمان، اما به قول رهبری عزیز، باید جبهه‌ای به آنها نگاه کرد. با شهیدشدن نیرویی مهم در جبهه، نتیجه‌اش عزلت‌نشینی و زانو غم بغل‌گرفتن و ترس به دل راه‌دادن، نبود بلکه گویی روح تازه‌ای برای نبرد جانانه در  وجود همه دمیده می‌شد!

و چه خوب گفتند مادر شهید که " من از دوستان مصطفی می‌خواهم که راهش را ادامه دهند."

 

پی نوشت

* طبق قانون پایستگی انرژی، هیچ چیزی از بین نمی‌رود.

 

**  و داستان غم انگیزیست، اوضاع و احوال رسانه غیرملی‌مان! این روزها.

دیشب در برنامه‌ای که با همه رنگ و لعاب‌هایی که بهش داده‌اند تا شاید فراموش کنیم اصل و نسب و تفکرات‌شان را اما بسیاری خوب یادشان هست آروغ های روشنفکری و اصلاح‌طلبی‌شان را در برنامه‌های زنده دیروزشان، و بعضا گاف‌های امروزشان، شاهد بودیم درست در شبی که دوباره دشمنان و منافقان یکی دیگر از نخبگانمان را در خونش غلتاندند، همین جماعت روشنفکر! از رسانه ملی برای هرهرو کرکر کردنشان با هم برنامه روی آنتن می‌برند و مسأله مهم‌شان شده‌است که فلان بازیگر در خانه‌اش چه غلطی می‌کند یا نمی‌کند! کدام‌شان ظرف می‌شورند و کدامشان...

به گمان‌شان با آوردن یک روحانی به برنامه، وظیفه خود را انجام داده‌اند و  می‌وانند در دیگر آیتم‌هایشان زن  و مرد بنشینند و با هم بگویند و بخندند، با آن از طرز نشستن‌شان!!! گویی اینجا... است!

درست در چنین شبی، آوردن برخی افراد با آن طرف فکرهای‌شان!!! و به جای سلام، اولین حرف‌شان ابراز ناراحتی از انحلال خانه سینماست، خوب نشان می‌دهد چهره برخی‌ها را ،هر چند که قشنگ نقش بازی می‌کنند!

 

دو کلام هم با برخی دوستان

* دوستانی که مدام برنامه می‌گذارند و عمکرد صدا و سیما را نقد می‌کنند  یا از پشت‌پرده، آن می‌گویند، بهتر است به جای این سخنرانی‌ها، به فکر تربیت نیروهای زبده باشیم، زبده هم در تخصص هنر هفتم و هم در اخلاق، که فردا روزی که پا به این عرصه گذاشتند آنقدر وجودشان بی‌وجود نباشد که رنگ ببازند!

دلمان خون است، خون...

 

** و دوستانی که مدام درباره انحلال خانه سینما می‌گویند و بعضا استدلال‌های...! می‌کنند که نباید منحل می‌شد، خدمتتان عارضم که اگر قائل به آنید که خانه سینما نباید منحل می‌شد بلکه باید خانه‌تکانی می‌شد، درست! خب، دقیقا همین کار شد اما آنقدر اوضاع بسامان! آنجا نابسامان شده‌بود که وقتی بنا به خانه‌تکانی شد نتیجه‌اش شد انحلال! حال خود دانید!