‌بسم الله الرحمن الرحیم

گاهی وقت‌ها ما آدم‌ها به گونه‌ای رفتار می‌کنیم که گویی پدیده‌ای به نام تغییر اصلا وجود ندارد! این نوع نگاه تلخ ما به انسان در برخی موارد نمایان‌تر است مانند برخورد با یک مجرم و خطاکار.

کم نشده که از خودم بپرسم، یک مجرم را جامعه تا به کی باید مجرم بداند و او تا به کی باید تاوان بدهد؟! هیچ‌گاه هم به جواب دقیق و یکسانی نرسیدم، آنچه که عقل و منطق و آموزه‌های دینی‌مان در پاسخ به این سؤال به ما می‌گوید، با آنچه که عملکرد جامعه  به ما نشان می‌دهد، تفاوتش کنایه می‌زند به اختلاف سفیدی و سیاهی!

اگر از منظر آموزه‌های والای انسانی و ارزش‌های دینی به موضوع بنگریم، تنها پاسخ‌مان این است که در برابر خطای دیگران باید گذشت کرد مگر جایی که بُعد اجتماعی داشته‌باشد و به لحاظ اجتماعی و اخلاقی، امنیت جامعه را تهدید کند که در این صورت عدم برخورد قهری با مجرم امری ناممکن است و به دور از عقل. اما همان آموزه‌ها به ما می‌گویند که پس از گذشت دوران مجازات فرد و توبه او، نگاه‌مان نباید همان نگاه مجرمانه به او باشد و چه زیبا خداوند می‌فرماید که من با توبه بندگانم سیئات آنها را به حسنات تبدیل می‌کنم.

سبک زندگی امروز، چیز دیگری می‌گوید، چیزی متفاوت و کاملا متضاد با آموزه‌های دینی.

نگاه جامعه این گونه است که مجرم همیشه مجرم است و غیرقابل اعتماد. او با گذشت سا‌ها از خطایش و توبه همچنان تا آخر عمر داغ سوءپیشینه را بر پیشانی خواهد داشت و هر وقت که به دنبال کار، تشکیل خانواده و هر انتخاب دیگری در زندگی‌اش برود سوءپیشینه اولین ویژگی اوست که به چشم می‌آید.

درست است که به توبه و ابراز ندامت یک روزه نمی‌توان دل بست اما وقتی از زمان مجازات و توبه فرد سال‌ها گذشته باشد ولی مردم جامعه و از همه مهم‌تر، قوانین و ساختارهای اجتماعی، همچنان  او را به چشم یک مجرم بنگرند و در ترازوی قضاوت‌، وزن سوءپیشینیه او، بیشتر درنظرگرفته‌شود، این نگاه غیرمنطقی به طور حتم آسیب‌های اجتماعی را به دنبال خواهد داشت چرا که عملا راه‌های برگشت او به مسیر درست زندگی را بسته‌ایم.

کم نیستند سابقه‌دارانی که بعد از اتمام‌شدن دوران مجازت تصمیم می‌گیرند زندگی نوینی برای خود بسازند و گذشته را جبران کند اما در همان قدم اول که اساسی‌ترین قدم نیز هست، می‌مانند؛ تأمین کار و منبع درآمد! و این محقق نشدن این مهم‌ترین عامل مؤثر در زندگی سالم، متأثر است از نگاه جامعه و قوانین نانوشته و نوشته غیرمدبرانه که ثمره‌ای جز به‌وجودآمدن چرخه‌ای معیوب در اجتماع ندارد. بسیاری از افراد مجرم از سر نداری پا به بیراهه گذاشته‌اند، حال به دنبال برچسب‌های همان بیراهه، باز باید بنشینند بر سر خانه نداری و محرومیت‌های بسیار و شاهد محروم‌ماندن خود از حداقل‌های حقوق یک شهروند باشند!

شاید بهترین مصداق این مسأله را بتوان این روزها در رسانه ملی دید که با سریال خداحافظ بچه، بخش کوچکی از این چرخه معیوب را به  تصویر کشیده‌است؛ فردی که با گذشت سال‌ها از توبه‌اش به سبب سوءپیشینه حق سرپرستی کودکی را ندارد و دست آخر همین محرومیت حاصل از سوءپیشینه او را مجددا به وادی خلاف سوق می‌دهد!

بازنگری درباره چنین قوانین دست و پاگیری امر بدیهی است به خصوص که فقط برای مردم عادی دست و پاگیر است و بارها شاهد بوده‌ایم و هستیم که اگر سیاست‌مدار یا فعال‌اقتصادی مرتکب جرم و خالفی شود نه تنها سوءپیشینه‌ای برایش لحاظ نمی‌شود بلکه پستی بالاتر را نیز تصاحب می‌کند و این درد این روزهای ماست، دردی نه بی‌درمان...

 

هفته نامه زن روز 21مرداد 1391