بسم الله الرحمن الرحیم
انسان بعد از تنزل به این عالم و دور گشتن از موطن اصلی و اولی و از موطن شهود و وصال و گرفتارشدن به فراق و هجران، به لحاظ اینکه آنچه داشته و از آن دور گشته در فطرتش هست، همیشه اگرچه به صورت سربسته باشد، ناآرام و پریشان و بیقرار است، جز اوقاتی که خود را به چیزی به ظاهری تسکین میدهد، لکن در سر وجودش پریشانی و بیقراری ثابت است و از این رو با هیچ چیز آرام و قراری که آن را کاملا راضی کند و برای همیشه ثابت باشد پیدا نمیکند.
این بیقراری دایم نهفته در دل که در فطرت آن است، چنان عمیق و ریشهدار است که هرگز از میان نمیرود.
آنچنان مهر توأم در دل و جان جای گرفت
که اگر سربرود از دل و از جان نرود
در باطن همه انسانها و در دل آنان، در هر وضع و حالی باشند، همیشه این حالت که "چیزی از دستدادهاند و باید آن را داشتهباشند" وجود دارد که خود نیز - جز عده قلیلی که با برخورد از تعالیم الهی بیدار شدهاند. نمیفهمند این حالت چه حالتی است و آنچه از دستدادهاند و از آن دور افتادهاند و باید آن را داشتهباشند چه چیزی است.
همیشه در باطن و در دل خود یک طلب مبهم نسبت به یک مطلوب از دست رفته مبهم را که بدون آن نمیتوانند آرام بگیرند به وضوح احساس میکنند.
فریب گمان
اینجاست که به ضلالت میافتند و راه خطا در پیش میگیرند و به لحاظ مبهم و بودن مطلوب فریب میخورند و به گمان اینکه این یا آن است به دنبال این و آن میروند و همیشه میدوند بلکه دل خویش را راضی کنند و لکن هرگز به آن موفق نمیشوند و باز آن طلب مبهم نسبت به یک مطلوب از دست رفته مبهم را در دل باطن و در دل خود مییابند و رنج فقدان و عذاب آن را در خود میبینند.
اگر همه آنچه را که در دنیا هست و اگر همه خواستههای دنیوی را به دست بیاورند، باز میبینند دل راضی نگشته و به آنچه میخواهد نرسیدهاست و پریشان و بیقرار است و آرام نمیگیرد و در رنج وعذاب فقدان است. متوجه این حقیقت نمیشود که راه خطا و راه ناصحیح در پیش گرفتهاند و به ضلالت بسیار دوری فتادهاند که هرچه به آن ادامه دهند، نه تنها به مطلوب از دست رفته خود نمیرسند و نه تنها دل راضی نمیگردد و رنج و عذاب فقدان به جای خود میماند و شدیدترو عذابدهنده تر هم میشود، بلکه از اصل مطلوب دورتر هم میگردند.
این راه خطا، راه ناصحیح و راه عوضی در پیشگرفتن، به گمراهی کشیدهشدن و به "ضلالت" افتادن است. هر کس به هر اندازه در این راه قدم بگذارد و به هر اندازه به آن روی بیاورد، به همان اندازه در گمراهی و "ضلالت" افتادهاست و این وجهی از وجوه معانی"ضلالت" است که در قرآن کریم *آمدهاست.
این سخن همچون ستاره است و قمر لیک بیفرمان حق ندهد اثر
فریب شیطان
راه خطا و راه عوضی در پیشگرفتن و به وادی ضلالت افتادن انسانها ، از اول با "فریب گمان " شروع میشود و به گمان اینکه مطلوب از دست رفته مبهم، این و آن از امور دنیوی است فریب میخورند و به دنبال این و آن میروند و لکن به جایی نمیرسد و دل راضی نمیگردد، زیرا مطلوب اصلی نه این است و نه آن.
این "فریب " با زینت دادهشدن این و آن به تریین خاص شیطان که ارباب بصیرت معنی آن را میدانند به نحو پیچیدهای تقویت و تشدید میگردد.
شیطان هر روز قدم تازهای برمیدارد و چیزهای جدیدی از این و آن را به تزیین خاص خود در نظر انسانها زینتداده و آنان طوری نشان میدهد که فکر میکنند اگر به آنها دست بیابند به مطلوب و گمشده خود نایل گشته و برای همیشه راضی خواهندشد و انسانها هم به آنها یکی پس از دیگری روی آورده و برای به دستآوردن آنها میکوشند، لکن وقتی آنها را به دست آوردند و به آنها رسیدند، میبینند نشد و طلب مبهم به جای خود محفوظ و رنج و عذاب فقدان هم به جای خود باقی است.
شبه میانگیزد آن شیطان دون درفتند این جمله کوران سرنگون
**
سوره مبارکه حجر :39-40-41
سوره مبارکه بقره :212
سوره مبارکه آل عمران: 14
کتاب پنج رساله -آیت الله استاد محمد شجاعی