ورود خانواده ممنوع!

ورود خانواده ممنوع!

فیلم "ورود آقایان ممنوع!" فیلم منتخب از نگاه تماشاچیان در بیست و نهمین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر، نام کارگردانی را یدک می‌کشد که هر کجا نام او باشد می‌دانیم که با اثری طنز روبرو هستیم. رامبد جوان از جمله کارگردان‌هایی است که در کارهایش طنز را هم در کلام می‌بینیم و هم در موقعیت.

جوان در این فیلم توانسته موضوعی اصلی را با مسیر طنزی نه چندان متین همراه کند و به سرانجام برساند و به مانند بسیار از فیلم‌های امروزی اصل داستان اسیر حواشی نشده‌است. البته فیلم کندی‌هایی نیز دارد و مخاطب ناپختگی آن را حس می‌کند اما درون‌مایه طنز داستان تا حدی این کاستی‌ها را کمرنگ‌کرده‌است.

داستان فیلم مربوط به چند دانش آموز می‌شود که خود را برای شرکت در المپیاد شیمی آماده می‌کنند. در این میان دانش‌آموز دختری به نام سحر که همگی امید زیادی به موفقیتش دارند، عقد می‌کند و مدیر مدرسه که از قضا فردی فمنیست است، هم به سبب قانون آموزش و پرورش که افراد متأهل نمی‌توانند در مدارس روزانه درس‌بخوانند و هم از آنجا که خودش با ازدواج‌کردن مخالف است، او را از مدرسه اخراج می‌کند.

شروع اصلی داستان زمانی است که دبیر شیمی بچه‌ها به دلیل فرارسیدن زمان زایمانش، نمی‌تواند برای ادامه تدریس به مدرسه بیاید و از آنجایی که تا آزمون المپیاد شیمی زمانی باقی نمانده، مدیر مدرسه  طیِ کش و قوس‌هایی مجبور می‌شود، معلم مردی ـ رضا عطاران ـ را به مدرسه بیاورد و اینگونه پای اولین مرد به مدرسه خانم دارابی ـ مدیر مدرسه ـ باز می‌شود! دانش آموزان هم تصمیم می‌گیرند از این فرصت استفاده کنند تا به این خانم مدیر ضد مرد! نشان دهند که مقوله‌هایی مانند عاشق‌شدن و ازدواج کردن و دوست‌داشتن، وجود دارد تا بتوانند بدین وسیله سحر را به مدرسه بازگردانند.

 خانم دارابی، فردی مذهبی یا ضد مرد؟

بیتا دارابی که نقش آن را ویشکا آسایش بازی می‌کند در نگاه نخست، مدیریست سخت‌گیر که همیشه خط کشی در دست دارد و قوانین سختی را در مدرسه وضع کرده‌است و علاوه بر این موارد، او را فردی با رگه‌های مذهبی نیز می‌بینیم. زیرا او به دلیل آنکه ازدواج‌نکرده، ته سبیل و کرک پشت لبی دارد و مقنعه خود را نیز به گونه‌ای سرش‌کرده که کاملا جلوآمده‌است و در سکانسی دیگر که ورود جبلی ـ دبیر شیمی مرد ـ به اتاق خانم مدیر و تأکید او بر باز ماندن کامل در را نشان می‌دهد، این حدس در بیننده تقویت می‌شود.

 اما در ادامه داستان و قرار دادن دیگر رفتارهای دارابی این احتمال کمرنگ می‌شود. مثلا زمانی که او متوجه می‌شود دکتر زنان و زایمان دبیر خانم شیمی، مرد است، از این قضیه ابراز ناراحتی می‌کند و دبیر ادبیات که فردی چادری است در واکنش به ناراحتی دارابی می‌گوید: "البته آدم کمی معذب است که دکترش مرد باشد". اما ما در جواب دارابی می‌شنویم، او از اینکه چرا یک زن نباید به درجات بالا برسد تا بتواند دکتر بشود ناراحت است و کاملا در کلماتش همان حس ضدمرد بودنش احساس می‌شود، نه معذب‌بودن از آن جهت که دکتر مرد است!

حتی در زمانی که دارابی تأکید دارد که هیچ مردی به مدرسه پانگذارد دال بر معتقد بودن او به عدم اختلال زن و مرد نیست بلکه او از اساس، چشم دیدن مردان را ندارد و مدام در پی آن است که ثابت کند جنس زن بهتر از مرد است. همانطور که شاهد کُری خواندن‌های او برای مدیر مدرسه پسرانه الوند در فیلم نیز هستیم.

حس ضدمرد بودن دارابی به حدی بالاست که برای کم‌کردن روی مردان، پدر پریا ـ یکی از دانش آموران مدرسه‌اش ـ حتی حاضر است در کنار جبلی به بازی والیبال بپردازد درحالیکه هیچ زن مذهبی حاضر به انجام چنین کاری نمی‌شود و دقیقا این سکانس از فیلم در تضاد کامل با سکانسی است که دارابی تأکید می‌کند، درِ اتاقش به سبب حضور یک نامحرم، باید کاملا باز باشد!

رامبد جوان اگرچه در شروع ابتدایی فیلم به مذهبی‌بودن کاراکتر خشک و نچسب دارابی تأکید می‌کند اما در ادامه فیلم رفتارهای خانم مدیر، او را در ذهن بیننده به فردی فمنیسم و ضد مرد نزدیک می‌کند و لایه‌های مذهبی‌بودن این شخصیت از ذهن مخاطب پاک می‌شود و به این ترتیب نمی‌توان سازنده فیلم را در صدد آن دانست که قصد تمسخر مسائل دینی را داشته‌ و یا حداقل اگر چنین قصدی هم داشته‌‌، در ادامه داستان آن را فراموش کرده‌است.

 ورود آقایان ممنوع، طنزی فاخر و خانوادگی یا .....؟!

همانطور که ذکرشد، درابتدای فیلم مدیر مدرسه، دانش‌آموزی را به دلیل آنکه عقد کرده‌است از مدرسه اخراج می‌کند و این تصمیم مدیر را، دیگر دانش‌آموزان و مربیان مدرسه نمی‌پسندند. در همین ابتدا، شاهد به چالش‌کشیدن یکی از قوانین آموزش و پرورش هستیم که گویی مسئولین تعلیم و تربیت کشور فقط به دلایلی که بار جنسی دارد، این قانون را وضع کرده‌اند و دراین سکانس، یکی از دانش‌آموزان به نام پریا دیالوگی را می‌گوید که قابل تأمل است؛ او در پاسخ به اخراج سحر از مدرسه می‌گوید، "اصلا خوب بود به جای این کار می‌رفت و با پسر دوست می‌شد؟!"

در فیلم بیان می‌شود، این قانون مانع رشد و پیشرفت دختران است و آنها را از ادامه تحصیل باز می‌دارد درحالی‌که همگی به خوبی می‌دانیم، این قانون سدی در برابر رشد دختران نیست و آنها را از ادامه تحصیل باز نمی‌دارد و آنها می‌توانند در مدارس بزرگسالان ادامه تحصیل دهند.

در مدارس بزرگسالان، افراد زمان کمتری را در مدرسه به سرمی‌برند و بیشتر وقت خود را خانه هستند و اینگونه بهتر می‌توانند مسئولیت‌های خود را انجام دهند. البته ایراداتی به این قانون هست، مانند اینکه اصلا خوشایند نیست یک دختر 17 ساله درکنار یک خانم چهل ساله درس بخواند و دوست دارد همان محیط شاداب دبیرستان را تجربه کند. خوب است مسئولین تدابیری را برای بهترشدن این قانون بیندیشند.

 رابطه پریا با پدرش

یکی از نکات  دیگر فیلم وجود پدر پریا است  که دکتر زنان و زایمان است! و از آن دست مردهایی‌است که مدام او را در حال خوش‌و‌بش کردن با زن‌ها می‌بینیم! اتفاقا یکی از انتقاداتی که به فیلم وارد است، ایفای نقش دکتر زنان و زایمان توسط یک مرد است! اگر این نقش را بازیگر زن برعهده‌می‌گرفت و پدر پریا تخصص دیگری‌ ‌داشت، آسیبی به شالوده اصلی فیلم وارد نمی‌شد!

 پریا با پدرش بسیار راحت است! به حدی که پدر پریا به درخواست دخترش برای حضور در اتاق عمل و تماشای وضع حمل دبیر شیمی ـ همان خانمی که آقای جبلی به جای او به مدرسه آمده‌است ـ با کمال میل پاسخ مثبت می‌دهد! یا زمانی که پریا و دوستانش تصمیم می‌گیرند آقای جبلی ـ دبیر شیمی جدید ـ را عاشق خانم دارابی نشان‌دهند، پدر پریا با او همراهی می‌کند و راه و چاه را به او یادمی‌دهد!

در طول فیلم رابطه این دختر و پدر بسیار خوب و صمیمی و همراه یکدیگر نشان داده‌می‌شود، پدر و دختری که پشت هم هستند و همه چیزشان را به یکدیگر می‌گویند، رابطه‌ای که اکثر پدر و مادر و فرزندان امروز، در آرزوی آن هستند!

نشان دادن این رابطه صمیمی با پیش زمینه‌ای که در سکانس‌های قبل مبنی بر راحت‌بودن بیش از حد عرف و نبودن هیچ حیایی میان والدین و فرزند شاهد آن بودیم، تنها چیزی را که به مخاطب القا می‌کند این خواهد بود که والدین و فرزندان اگر می‌خواهند رابطه خوب و صمیمی باهم داشته‌باشند، باید مثل این پدر و دختر، بسیاری از مرزهای حیا در بینشان از بین برود! و این چیزی است که نه در عرف و نه در شرعمان پذیرفته‌نیست.

زمانی که ذهن کودکان خود را با مسائلی که مربوط به سن و موقعیتشان نیست پرکنیم، فقط مانع رشد سالم آنها شده‌ایم، آن هم در سنین نوجوانی، سنینی که اوج هیجانات فرزندان است و آن‌قدر خلاق هستند که نیازی به توضیح همه مسائل ندارند و ما این چنین فرزندان خود را درگیر مسائلی کرده‌ایم که دانستنشان زمان و وقت مناسب خودش را می‌طلبد!

 ادبیات فیلم

متأسفانه فیلم پر است از موقعیت‌ و شوخی‌های خلاف اخلاق! شوخی‌هایی که اصلا در خور شأن و شخصیت مخاطب ایرانی نیست. بسیاری از این شوخی‌های، کپی‌ای از شوخی‌های موجود در سینمای هالیوود است، سینمایی که اصول اخلاقی و انسانی در آن به ندرت یافت‌می‌شود.

یکی از این موقعیت‌ها، زمانی است که پریا برای اینکه به دوستان خود بفهماند چگونه باید خانم مدیر را عاشق کرد، از درس شیمی و معادلات شیمیایی برای توضیح دادن روند عاشق‌شدن انسان‌ها استفاده می‌کند.

مخاطب در این سکانس با مسائلی روبرو می‌شود که بیان کردنش در یک فیلم خانوادگی به دور از ادب است! طرح چنین موضوعاتی و استفاده‌کردن از برخی علوم برای توضیح مسأله فوق، فضای آموزشی مدارس را دچار مشکل می‌کند چرا که یک نوجوان به خودی خود، آن‌قدر ذهن فعال و خلاقی دارد که با یک اشاره، انتهای مسیر را در نظرمی‌گیرد و به جای توجه به مباحث درسی، ذهنشان به انحراف کشیده می‌شود.

همان‌طور که گفته شد فیلم پر است از شوخی‌های غیراخلاقی، مانند رفتارهای پدر پریا چه در بیمارستان و چه در منزل خودش و حتی در اردوی بچه‌ها در ویلایشان! اما اوج این شوخی‌ها در 2 سکانسی است که مخاطب در بهت و حیرت فرو می‌رود. یکی زمانی که دارابی از رفتارها و حرف‌های دیگران احساس می‌کند، جبلی عاشق او شده‌است و در خواب می‌بیند که جبلی به او ابراز علاقه می‌کند و کارگردان تصویری را بر روی پرده سینما به تصویر می‌کشد که حتی به قلم آوردنش هم به دور از ادب بوده و در شأن خوانندگان محترم نیست.

در این سکانس افرادی که با خانواده خود به سینما رفته‌اند با صحنه‌ای روبرو می‌شوند که شرم تمام وجودشان را فرا می‌‌گیرد. دراینجا باید از سازندگان فیلم پرسید، والدینی که به هزار امید به همراه فرزندان خود برای دیدن فیلمی طنز و خانوادگی به سینما آمده‌‌اند، در جواب سؤال کودکان خود درباره این سکانس که خواهند پرسید: "مامان، بابا! الان چه اتفاقی افتاد؟! " چطور می‌توانند جوابگو باشند؟!

مورد دوم، سکانسی است که دارابی در ماشینش در حال گفت‌وگو با جبلی است و می‌خواهد به درخواست ازدواج جبلی که توهمی بیش نیست، پاسخ منفی بدهد. وقتی سر صحبت را باز می‌کند، جبلی از همه جا بی‌خبر، گفته‌های او را مبنی بر قرارداد با مدرسه در نظر می‌گیرد و می‌گوید "از اینکه همیشه موقتی بوده‌است، خسته شده ...".

کارگردان فیلم از تطابق این دو منظور یعنی هنگامی که، دارابی تمام حرف‌های جبلی را از قرارداد رسمی و موقت به پای ازدواج موقت و دائم می‌گذارد، می‌خواهد موقعیت طنزآلود را به‌وجود آورد اما متأسفانه برای خنداندن مخاطب دیالوگ‌هایی رد و بدل  می‌شود که بیننده از شدت خجالت لب به دندان می‌گیرد!

به راستی فیلم‌سازان ما برای خنداندن مخاطبان، راهی به جز ورود به خط قرمزهای اخلاقی ندارند! جای سؤال دارد که صنعت سینمای ما با این آثار چه سرنوشتی را برای خود درنظرگرفته‌است؟!

 نقطه قوت فیلم

در بخش‌های پایانی فیلم، زمانی که دارابی چهره‌اش را تغییر می‌دهد و با صورتی آرایش‌کرده و موهایی بیرون گذاشته، در مدرسه حاضر می‌شود و از همه مهم‌تر، به آقایان اجازه می‌دهد به مدرسه بیایند؛ می‌بینیم مردانی که تا قبل از این تغییرات به او با نگاه تحقیرآمیز می‌نگریستند، اکنون حاضر نیستند از دفتر او بیرون بروند و می‌بایست، همسرانشان آنها را به زور از دفتر خانم مدیر خارج کنند!

در یکی از سکانس‌ها، پدر دانش‌آموزی با لحنی خاص و معنادار با دارابی در حال صحبت‌کردن است و در این زمان همسرش به داخل دفتر می‌آید و در حالی‌که به مردش می‌گوید "تو باید همه جا آبروی ما را ببری"، او را از مدرسه می‌برد!

بدون اغراق می‌توان گفت، این سکانس یکی از طلایی‌ترین سکانس‌هایی است که در فیلم وجود دارد و به خوبی نشان‌می‌دهد، تا زمانی که یک زن، زیبایی‌هایش را به نامحرمان عرضه نکند، بیماردلان به او طمع نمی‌کنند اما هنگامی که خود را عرضه کرد، دیگر از گزند آنها در امان نخواهدبود!


پی نوشت

هفته‌نامه زن‌روز- 18 تیر 1390

 

 

 

/ 32 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بی تاب هویزه به شاید همه چیز

ادامه جواب کامنت اولتون صحبت از کارگردان های مهم و برتر غرب میکنید مثل هیچکاک، حرفتون درسته اما میشه بگید کدوم یکی از کارگردان های ما مثل اون برای کارشون وقت میزارند؟ کدومشون دنیایی تحقیق و بررسی پشت کارهاشون هست؟! بخشی از این کارگردان های امروزی ما که امثال بنده ازشون می نالم، از فیلم سازی فقط دوربین دست گرفتن و ادای روشنفکرها رو درآوردن و...رو میدونن!

بی تاب هویزه به شاید همه چیز

ادامه پاسخ کامنت دومتون این خیلی ساده انگارانه است که ما فکر کنیم هماهنگی و همسویی فیلم هاشون با تفکراتشون و ارزشهاشون وملاکهاشون اتفاقی است و تصادفی! میلیاردها دلار پول صرف ساختن فیلم ها میکنند که فقط فیلم ساخته باشند؟! سینمای غرب سیاسی ترین سینمای دنیاست آن وقت توقع دارید ایدئولوژیک نباشد! کجای دنیا سینما جای جولان دادن ارزش ها و ملاک ها نیست؟! بله سینما یک هنره. هنری که در خدمت اهدافشان کارکرد داره، اهدافی که جدا از ارزش ها شون نیست! و آنها با همین هنر، کاملا هنرمندانه خواسته هاشون رو دارند صادر میکنند! با فیلم ها و سریال ها، نگاه و فکر مخاطب رو در راستای هدف خودشون هدایت میکنند! و این دقیقا ارزش و اهمیت و کارکرد رسانه رو نشان میده! سال ها پیش یکی از سیاستمداران غربی گفته بود من اگر رسانه و تلویزیون رو داشتم دنیا را تصاحب میکردم! غرب به تأثیر گذار بودن این ابزار پی برده و داره کار میکنه آن وقت ما اندرخم یک کوچه ایم!

یه طلبه بی تکلف

خب اول سلام بنده به خیلی از مباحث مطرح شده جواب خواهم داد، اما! آمّا!! 1. جناب "بی تاب هویزه" اول شما تعریفی از طنز فاخر ارائه بدهید! 2. سپس نسبت "کمدی ارزشی" را با "طنز فاخر" مشخص کنید! 3. آیا کارگردان و نویسنده باید "مباحث غیر ارزشی" را دست مایه طنز قرار ندهند؟ 4. آیا کارگردان و نویسنده باید "مباحث ارزشی" را دست مایه طنز قرار دهند؟ 5. آیا "بحث حیا و حریم" خصوصیتی ویژه دارد که از مباحث دینی و مذهبی تمایز پیدا کرده و شامل قانونِ"ما نمی تونیم بگیم همه باید مث ما فکر کنند و ارزشهای ما رو قبول داشته باشند" نمی شود؟ 6. آیا ارزشهایی هست که ثابت باشد و همه باید درباره آنها یکجور فکر کنند؟ 7. این تابوها و حریمهایی که نباید موضوع و حیطه طنز وارد آنها شود، چیست؟ 8. آیا "ساختمان پزشکان" یک طنز سخیف است؟ چرا؟ 9. اصولاً ملاکهای سخیف بودن یک طنز چیست؟ 10. آیا می توان طنزی داشت که مسخره کردن شخصیتها نباشد؟ 11. ... سئوال زیاد است! منتظر جوابهایتان هستم

شاید همه چیز

سلام ناراحت؟؟ من ؟؟‌ ناراحت شدن مال بچه هاست!!![قهقهه] خوب شد سوالمو جواب دادید وگرنه من از کنجکاوی می مردم [هورا] حرفتون قبوله و منظور من این چیزی نبود که برداشت شده. من نمیگم که سینمای غرب با اهداف استعماری یا در جهت اهدافشون نیست یا اونا فقط واسه اینکه فیلم ساخته باشن فیلم می سازن. این مسئله دیگه فکر نمی کنم بر کسی پوشیده باشه! اما منظور من سینمای کنونی غرب نبود. بیشتر منظورم سینمای هیچکاک بود چون بیشتر با اون و فیلمهاش نسبت به بقیه کارگردانان غربی آشنا هستم و فیلمنامه ها و کتابهاشو خوندم. بر اساس سینمای هیچکاک حرف زدم. هیچکاک مثل کارگردانان هالیوودی کنونی نبود. از ساختن فیلم بیشتر به لذت کار کردن و استفاده از ذوق و هنرش می پرداخت نه اینکه بیاد در راستای اهداف آمریکا یا اسرائیل یا کابالا فیلم بسازه. داستان پردازی می کرد. شاید بهتر باشه اینطور بیان بشه. سینمای سیاسی و سینمای غیر سیاسی. سینمای استعماری و سینمای غیر استعماری. سینمای فرهنگی و سینمای غیر فرهنگی!!! بنده به شخصه ترجیح میدم سینما پاشو وارد محیط سیاسی و استعماری و .. نکنه. بذاره همون جولانگاهی برای نمایش هنر خودش بمونه!

شاید همه چیز

در مورد حرف دکتر ازغدی با شما موافقم و اینکه نباید به طور کامل الگو گرفت اما میشه قسمتهایی رو الگوبرداری کرد. اما مسئله ی سینمای ایران یه چیز دیگه است. در اینکه کم کاری از کارگردانان است با هم همنظر هستیم. در مورد سوالتون هم ارجاعتون میدم به کتاب "سینما به روایت هیچکاک". حالا حرف اولیه چی بود؟؟ !! اگه گفتین جایزه دارین [گل]

بی تاب هویزه به یه طلبه بی تکلف

ادامه پاسحتون... 8-بله به عقیده بنده کاملا طنز سخیفیه! به نظرتون حرکات خانم شیرزاد خیلی مناسبه؟ اگر سازنده قصد ایجاد موقعیت طنز رو داشته میتونسته با همان ویژگی بارز این شخصیت- خنگ بازیش- ظنزش رو ایجاد کنه! و حتی اگر قصد نقده رفتارهای منشی ها رو داشته، بسیاری از حرکات این خانم اضافه است! و ... 9- به نظرم تو صحبت بالا گفتم 10- مسخره کردن با نقد کردن فرق داره! طنز بعنی نقدی که با مهارت کارگزدان همراه بشه و موجب خنده بیننده بشه. طنز باید هدف دار ساخته بشه!

محمد مهدی

به نام خدا سلام. چند نکته :: ما هنر را نمی شناسیم. و این به نظر من نیاز به فلسفه و منطق دارد. از برادر «شاید همه چیز» می خواهم مشخص کنند، هنر، وجود است؟ یا ماهیت. این خیلی به بحث درباره هنر کمک می کند. در مورد بحث کلی شما :: ما نباید اینقدر به خودمان سختی بدهیم که برویم جدا کنیم خوب و بد صنعت سینما در غرب را. اولین قدم برای ما ذوب در اسلام شدن است. اگر این محقق شد خود به خود هر چه به عرض شود، خبیث و طیبش جدا می گردد. می شود شهید آوینی. هر چه مقابلش می گذاری درست و غلطش را تحویلت می دهد. به نظر من، اینطور هم نیست که غرب، بیاید حرف هایش در فیلم بگنجاند. اینچنین فیلم هایی هیچ وقت جواب نمی دهند. آنجا هم همین مسئله ذوب مطرح است. شخص ذوب در عقاید می شود و با ناخودآگاهش می سازد. فیلم و اثر هنری را ناخود آگاه هنر مند می سازد. ما وقتی ذوب در اسلام شویم، از ناخودآگاه ما طیبات می تراود. اولین قدم به نظر من خودسازی است... اینچنین است که خودسازی به انسان سازی می رسد.

شاید همه چیز

جناب محمد مهدی: هنر وجودی است که هنرمند به آن ماهیت می بخشد. با نظرتان درباره ی خودسازی بسیار موافقم.

محمد مهدی

به نام خدا چه کسی گفته هنر مند به هنر ماهیت می بخشد... آیا این وجود اصلا هر ماهیتی را می پذیرد؟؟؟؟؟

شاید همه چیز

جناب محمد مهدی: فلسفه می بافید؟؟ زیاد از علم فلسفه سر در نمیارم. اما من میگم! تا هنرمند نباشد که هنر را به صحنه درآورد هنر وجودی نخواهد داشت. طبق رابطه ی علت و معلولی که هنر معلول علتش یعنی هنرمند است. این وجود ماهیتی را می پذیرد که هنرمند به آن ببخشد...