کربلا به ایوب زمین می ماند!

بسم الله الرحمن الرحیم

 

اینجا کرب و بلاست

وادی که باید به او ایوب زمین گفت!

دیشب سکوت عشق، دشت را فراگرفته‌بود. همه محو نجواهای حسین بودند.

گویی به او اقامه کرده‌بودند نماز شب را، تمامی عاشقان مقهور سرخی عشق.

دیشب صلاه بود و امروز صبر.

صبر و صلاه دلشان را به دل حسین گره زده‌اند.

امروز خورشید بی‌معجر و رنگ پریده، سیاهی شب را شکافت و سر برآورد!

"این کنایه از چیست عمه؟! "

کاروان یکسره دلهره می‌شود!

"نترس میوه دل برادرم، نترس شیرین زبانم، علمدار خیمه‌ها هست."

زمین و زمان، قرار از کف داده‌اند اما به رسم ادب به درخواست حسین، سکوت کرده‌اند...

یاران آمده‌اند که برای او و اهل بیتش سر ببازند، دل را که قبل‌ها باخته‌اند...

همه بی‌تابند و حسین بی‌تاب‌تر!

دل زینب تاب ندارد. بی‌قرار است بی‌قرار...

گویی بر سر نهر اشک نشسته‌اند!

این دل می‌داند که فصل جدایی در پیش است، فصلی که حتی فکرش، نای زندگی‌کردن را از او می‌گیرد. آخر یک زینب است و یک حسین.

زینب مدام با خود نجوا می‌کند، نجواهایی که دل همه را برده‌است:

" زین پس بدون ساحل آرامش باید دل به دریای صبر بزنم! آخر مرا فقط یک حسین است."

قطره قطره، اشک

نفس نفس، آه

لحظه لحظه، نگاه

ذره ذره، امید

چه شد کربلا را، رمل‌ها را، صورت سرخ را؟

چه شد بوته‌های خار را، گوشواره و خلخال را، گریه‌های کودک سه ساله را؟

چه شد این‌ها را؟!

امشب

همه کنایه خورشید را فهمیدند!

موسیقی حزن، تمام دشت را فراگرفت.

خسته‌ای بانو، می‌دانم

اما

اما هنوز راه بسیار در پیش است، هنوز شام مانده.

همین امشب را فرصت داری، بانو!

کنار خیمه سوخته برادرت بنشین و با او نجوا کن...

حتی امشب ماه هم خجالت کشید که دشت را روشن کند!

گوش کن!

فرات هم نمی‌خروشد. با سکوتش التماس می‌کند که ببخشید او را!

گویی با خود عهد بست تا ابد سکوت کند!

بانو!

خسته‌ای می‌دانم اما اکنون که برمی‌خیزی تا گشتی در اطراف بزنی تا کودکان و زنان، شب را بتوانند کمی استراحت کنند، به خرابه دل من هم سری می‌زنی؟!

گویی پرشده‌است از نامردان و نامحرمان.

دلم هوای رمز و رازهای دل "حر" را دارد، واله و شیدا.

سلاله زهرا به خرابه دل من هم سری می‌زنی؟

بانو!

مرا هم به قافله عشق راه می‌دهی؟!

 

هفته‌نامه زن‌روز- 12 آذر1390


/ 32 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
چفیه گرافیک

سلام بر شما. این پست بالا خیلی تصویرش زیبا بود... فقط ای کاش اون طناب توی تسبی نبود... خیلی جالب نشده اون طناب... یعنی اگر نبود خیلی عکس بهتری میشد... التماس دعا یاعلی(ع)

گم..

سلام... میخواستم بالا بنویسم...نذاشتی.. خجالت میکشم..از بودنم..اینچنین..جلو چشمای حسین فاطمه..[گریه] آه..از بی حیایی..آه ک همونطور که استاد امرو-البته دیرو-فرمودند..قلبم واژگونه..این که سر کلاس گفتم جدی بود.. خجالت میکشم ازشهدا/از خدا/از اساتیدم/از امام رضا...امام رضا[گریه] حالم خرابه..روم نمیشه باعموم حرف بزنم..گاهی بهش غر میزنم..خودمم میدونم همش بخاطر خودمه..امان از رسوایی..امان.. بی خیالش..جنوب ی جا رو تابلو نوشته بود: خودتو فراموش کن تا از یاد نری.. کاش هرشب هیئت میثاق بود.. زائر کوی حسین گشته دل وجان ما بسته به موی حسین حال پریشان ما دلخوشی عاشقان روضه ی خون خداست جنت ما هیئت است مقصدما کربلاست.. اربابم..مولایم..یاحسین از عشقت ببیتابم..یاحسین آهنگشو یادته؟..هرروز واسه خودم میخوندم..[گریه] ای خدا.. گناهانی دارم که..لولا ما ارجو من کرمک وسعت رحمتک ونهیک ایای عن القنوط لقنط عندما اتذکرها...[گریه]ای مهربون خدا.. سوز این آتش در دل شب ها... زخم کهنه لب مگشا... [گریه] دعاکن..از مادرت بخواه..همون دعای جنوب رفتنی رو.. یا زهرا

گم..

راستی.. میشه ی دفتر بهم بدی؟![خجالت]عادت دارم ب نوشتن..البته تخصصی نیستا..درد دل با خدا..همین. دفترم تمومیده..ی سر رسید مهربون بود..خیلی ساده.. روشم عکس ی گل بود..نمیدونم مثل اون پیدا میکنم آیا.. حالا علت گیربودنونم..ی خوابه!!!!!!!!!!!!جای استاد خالی..ب پیشگویی ک اسم در کردیم..اینم سندش بعد مرگم رو کن![نیشخند] خواب دیدم ی سید بهم دفتر داد[دلشکسته]البته هنوز در عالم ماده نرسیده بدستم! باهشه!تو ک حتما لالایی..منم برم ولگردی در وب.. بیاد انت الامل..انت الاخو.. بیاد صح وگنبد آقا.. التماس دعا [گل]

حی علی الجهاد

سلام چرا نظرات پست بعدی رو غیر فعال کردید؟ حکایت داغ دل ماست که نباید فاش بشه؟! کاش دعامون کرده باشی و ... قبول باشه کربلایی ...

خادم الشهدا

سلام همسنگر... "دل فرمانده لرزید.فکری شد که عباس حتماً رفته نماز بخواند و راز و نیاز کند.وسوسه رهایش نکرد.آرام و آهسته به سوی چادر رفت" خادم الشهدا با وضوی بی نماز،دم در دوکوهه منتظر حضور گرمتونه...[گل]

shahed61

سلام دیداربا خانواده شهید صفری تبار به روزم یا علی

فاطمه

سلام به جون خودم من یه کامنت گذاشتم چرا همچین شده ؟؟؟[نیشخند][تعجب] از ی کامنت 4 تا [تعجب] یازهرا

فاطمه

سلام به جون خودم من یه کامنت گذاشتم چرا همچین شده ؟؟؟[نیشخند][تعجب] از ی کامنت 4 تا [تعجب] یازهرا

آرمانهای یک ملت - رضا

با سلام خدمت شما دوست عزيز از وب تون بصورت کوتاه دیدن کردم وبلاگ خيلي خوب با نثر ساده و گیرایی دارين. دوباره بهتون سر می زنم. براي کار فرهنگي بايد همبستگي وجود داشته باشد و هرچه همدلي بيشتر باشد تاثير کار فرهنگي بيشتر است. با وبلاگ "آرمانهاي يک ملت" پذيراي شما هستم. براي تبادل لينک با شما آمادگي کامل دارم و پيشاپيش شما را لينک مي کنم. اگر موافق بودین شما هم منو لینک کنید. ممنون میشوم با نظرات سازنده خود به من در بهبود وبلاگ افتخار دهيد... به اميد حق ، يا علي براي سلامتي امام خامنه اي صلوات

مهدیه

سلام باراوله که میام وبلاگتون..تووبلاگ یکی از دوستان بودم که با وب شما آشنا شدم... درواقع اسم وبلاگت منو هوایی کرد... بی تاب هویزه... یه نگاه کلی کردم براتون آروزی موفقیت میکنم.... وب جالبی دارین... خوشحال میشم سری هم به من بزنید.. آنم آروزست... منتظر حضور گرم وسبز شماست.. التماس دعا... یا حسین شهید...