تلنگری برای دل های غبار گرفته...

بسم الله الرحمن الرحیم 

 

http://up.vatandownload.com/images/nrzbfioi0mhh05qqqfqf.jpg                                                   

موقع چاپ مصاحبه دختر شهید طهرانی مقدم، اتفاقی افتاد که با هیچ منطق دنیایی قابل توجیه نبود! اتفاقی که...

به گمانم بهتر آمد قبل از خود مصاحبه، ابتدا از آن اتفاق بگویم...

 

* * * * *  

خیلی وقت بود که مصاحبه برای چاپ فرستاده شده بود. عقربه های ساعت بیانگر این بود که حدود یک ربع دیگر صفحات چاپ شده را بیاورند دفتر مجله تا حاصل کار را ببینیم. در همین زمان ها بود که صفحه بند مجله متوجه مسأله ای شد؛ مسأله ای که گواه تلخ شدن شیرینی مصاحبه به کام همه بچه ها بود.

فایل ارسالی به چاپخانه، فایل اصلاح نشده بود؛ پر از غلط ویرایشی و بدون اعمال تغییرات مورد نظر!

* * *

 

یک روز قبل

دختر شهید تماس گرفت و گفت بنا به صلاح دیدی، بخشی از متن مصاحبه حذف شود. حرفش را قبول کردم قرار شد در متن اصلی نکته مورد نظر آنها اعمال شود.

* * *

 

همان روز

زمانی که منتظر دریافت صفحات چاپ شده مصاحبه بودیم، یک دفعه ای  و براثر یک اتفاق، صفحه بند مجله متوجه می شود که مطلب مصاحبه بدون غلط گیری برای چاپ ارسال شده و از همه بدتر آن بخش از مصاحبه هم که خانواده شهید مایل به حذفش بودند، حذف نشده!

تقریبا در این مرحله کار تمام شده به حساب می آید و شاید بشود گفت امکان تغییر وجود ندارد.

حال و احوال بچه ها اصلا خوب نبود چون دوست نداشتیم شرمنده خانواده شهید شویم اما گویا دست روزگار تقدیرمان را جور دیگری چیده بود.

چند دقیقه بعد صفحات چاپ شده مصاحبه به دستمان رسید...

آنچه می دیدیم، باور کردنی نبود... عقل و منطق دنیایی باورش نمی کرد!

تمام غلط ها برجای خودش استوار بود اما آن مطلبی که خانواده شهید خواسته بودند حذف شود، حذف شده بود! این درحالی بود که فایل غلط گیری نشده  برای چاپ خانه ارسال شده بود!

سکوت بود و سکوت... 

به چشم می دیدیدم همه غلط ها بودند اما تنها آن سوال درست شده بود.

می دانم که با هیچ استدلال و منطقی، این اتفاق قابل توجیه نیست الا باور اینکه شهید زنده است... و دقیقا به قول خود زینب، شهدا آن سمت که می روند، دستشان بازتر می شود...

 

پی نوشت

* مصاحبه را ان شاءالله بزودی خواهم گذاشت. خودتان خواهید خواند که چه بزرگ مردی بوده و  و حقیقتا در هیچ چارچوبی نمی گنجیده است.

** بابت تصویر هم از "طرح نوشت" سپاسگزارم. 

 

#
/ 18 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

سلام خیــلی قشنگ بود [گریه] روحش شاد ممنون از دعوتت عزیزم ...التماس دعا [گل]

افسون سخن

سلام ممنونم ... ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا ... خیلی جالب بود راستی بالاخره شرمندگی کار دستم داد. با شکایتی از خودم بروزم . یا علی

پلاک

سلام... آره واقعا معتقدم و به شدت باورش کردم.. شهدا زندن و وقتی آدم فک می کنه که اونا حواسشون به همه چی هست بدجوری شرمنده میشه.. البته من منظورم خودمم..!![گل] قشنگ بود[گل]

مظلوم زمان

جالبه بعضي موقع ها يه اتفاقاتي از نظر ما ماورئي مي شن و در فكر مانمي گنجن بايد باور مون رو قوي كنيم

حی علی الجهاد

وااااااااااااااااااااااااااااااااااي خداياااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا دقيقا شبيه اتفاقي كه چند وقت پيش ما تجربه اش كرديم.... تجربه اي شيرين! شيرينِ شيرينِ شيرين! وقتي شهيد حرف‌هاي دلت را مي‌خواند و مي‌برد ... مي‌برد كه مي‌برد كه مي‌برد ... و دقيقا مصداق اين آيه شريفه: "ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون"

مصباح الهدی

سلام طهرانی مقدم ها بعد از شهادتشان بیشتر درک میشوند ... خدا خیرتان دهد که یادشان را زنده نگه میدارید... متشکرم از بابت دعوتتان دوست محترم[گل]

کعبه دل

به شدتتتتتتتتت عجیب بوددددددددددددددددددد شهدا زنده اند .... زنده .................................... غیرقابل درک ........................... .................. ................... .............. اصن نمیتونم چیز بگم !

وارث

سلام خیلی خیلی خیلی جالب بود واقعا که شهدا زنده هستند و زمان ما رو با خودش برده که بعضیمون این جور معجزات رو باور نداریم. موفق و موید باشی زیر سایه اقا امام زمان و در رکاب امام خامنه ای

یک شیعه

[لبخند]سلام علیکم...واقعاباتمام وجودم ممنونم از حضورتون.... وشرمنده ام از کوتاهی خودم...عذر بابت تاخیری که داشتم... انشاالله بعداز امتحانات حتما جبران میکنم... خیلی التماس دعا!!!